وبلاگ
صلح مثبت چیست و چرا مهم است؟ از نظریه گالتونگ تا صلح پایدار

صلح مثبت (Positive Peace) یکی از مفاهیم بنیادی در مطالعات صلح و علوم اجتماعی است. برخلاف برداشتی که صلح را صرفاً به نبود جنگ یا خشونت مستقیم محدود میکند، مفهوم صلح مثبت به شرایطی توجه دارد که زمینه شکلگیری و تداوم جوامع صلحآمیز را فراهم میکنند؛ شرایطی مانند نهادهای کارآمد، احترام به حقوق دیگران، دسترسی عادلانه به فرصتها، روابط اجتماعی سازنده و مشارکت مؤثر شهروندان.
مؤسسه اقتصاد و صلح (Institute for Economics & Peace) که در این نوشتار به اختصار IEP نامیده می شود، صلح مثبت را مجموعهای از نگرشها، نهادها و ساختارهایی تعریف میکند که جوامع صلحآمیز را ایجاد و پایدار میکنند. در این رویکرد، صلح تنها یک وضعیت سیاسی نیست، بلکه مجموعهای از عوامل اجتماعی و نهادی است که میتوانند به تابآوری، رفاه و شکوفایی جوامع کمک کنند.
در این مقاله، مفهوم صلح مثبت، تفاوت آن با صلح منفی، دیدگاه یوهان گالتونگ درباره خشونت، هشت ستون صلح مثبت، ارتباط آن با توسعه پایدار و نمونههایی از کاربرد این مفهوم را بررسی میکنیم.
صلح مثبت و صلح منفی
مفهوم صلح مثبت در آثار یوهان گالتونگ، از بنیانگذاران مطالعات صلح، جایگاه مهمی پیدا کرد. در این نگاه، صلح صرفاً به معنای نبود جنگ یا خشونت مستقیم نیست؛ بلکه به شرایطی اشاره دارد که امکان زندگی ایمن، عادلانه و همراه با کرامت انسانی را تقویت میکنند.
در چارچوب IEP، صلح مثبت به نگرشها، نهادها و ساختارهایی گفته میشود که به ایجاد و حفظ جوامع صلحآمیز کمک میکنند. این تعریف، نگاه به صلح را از «نبود خشونت» به بررسی شرایطی گسترش میدهد که میتوانند صلح را در بلندمدت تقویت کنند.
صلح مثبت فقط نبود جنگ نیست؛ بلکه فراهم بودن شرایطی است که در آن انسانها بتوانند با امنیت، عدالت، کرامت و فرصت مشارکت زندگی کنن
صلح منفی به نبود یا کاهش خشونت مستقیم اشاره دارد. برای مثال، پایان یک جنگ یا برقراری آتشبس میتواند به کاهش خشونت و شکلگیری صلح منفی منجر شود؛ اما این وضعیت لزوماً به معنای حل شدن ریشههای یک منازعه یا ایجاد شرایط عادلانه و پایدار نیست.
صلح مثبت یک گام فراتر میرود و به شرایطی توجه دارد که میتوانند زمینه حفظ صلح را فراهم کنند؛ از جمله:
- نهادهای کارآمد و پاسخگو
- احترام به حقوق و کرامت انسانها
- دسترسی عادلانهتر به فرصتها و منابع
- روابط اجتماعی سازنده
- مشارکت و همکاری
- اعتماد اجتماعی
- کاهش عواملی که زمینهساز خشونت و بیثباتی میشوند
به بیان ساده، صلح منفی بیشتر به این پرسش میپردازد که «آیا خشونت متوقف شده است؟»؛ در حالی که صلح مثبت میپرسد «چه شرایطی به ایجاد و تداوم صلح کمک میکنند؟»

نظریه یوهان گالتونگ درباره صلح و خشونت
یوهان گالتونگ (۱۹۳۰–۲۰۲۴)، جامعهشناس نروژی و از چهرههای بنیادین مطالعات صلح، نقش مهمی در شکلگیری این حوزه داشت. او از چهرههای اصلی در تأسیس مؤسسه پژوهش صلح اسلو (PRIO) در سال ۱۹۵۹ بود و در سال ۱۹۶۴ بهعنوان نخستین سردبیر Journal of Peace Research فعالیت کرد.
گالتونگ برای توضیح اینکه چرا نبود جنگ لزوماً به معنای وجود صلح نیست، مفهوم خشونت را فراتر از خشونت آشکار و مستقیم در نظر گرفت. از دیدگاه او، خشونت میتواند در رفتار مستقیم افراد، ساختارهای اجتماعی و اقتصادی و حتی در باورها و نظامهای فرهنگی نیز نمود پیدا کند.
او در مقاله مهم Violence, Peace and Peace Research که در سال ۱۹۶۹ منتشر شد، مفهوم خشونت ساختاری را در چارچوب مطالعات صلح بسط داد.
بر این اساس، سه شکل مهم خشونت را میتوان بررسی کرد:
۱. خشونت مستقیم
خشونت مستقیم، آشکار و قابل مشاهده است و معمولاً میتوان برای آن یک رفتار یا کنش مشخص را شناسایی کرد؛ مانند:
- جنگ و درگیری مسلحانه
- ضربوجرح
- قتل
- تهدید
- سایر رفتارهای مستقیم خشونتآمیز
۲. خشونت ساختاری
خشونت ساختاری به شرایط و سازوکارهای اجتماعی اشاره دارد که میتوانند به شکل نظاممند، دسترسی برخی افراد یا گروهها را به فرصتها، منابع و امکان تحقق ظرفیتهایشان محدود کنند.
فقر، تبعیض، نابرابری و دسترسی نابرابر به آموزش یا سایر منابع میتوانند در بحث خشونت ساختاری مورد بررسی قرار گیرند. گالتونگ این مفهوم را در مقاله سال ۱۹۶۹ خود مطرح و بسط داد.
۳. خشونت فرهنگی
گالتونگ در سال ۱۹۹۰ مفهوم خشونت فرهنگی را بهطور مشخص بسط داد. منظور از آن جنبههایی از فرهنگ، باورها و نظامهای نمادین است که میتوانند خشونت مستقیم یا ساختاری را مشروع، طبیعی یا قابلقبول جلوه دهند.
در این چارچوب، عناصری مانند برخی ایدئولوژیها، زبان، نمادها و نظامهای فکری میتوانند در مشروعیتبخشی به خشونت نقش داشته باشند.
بنابراین، در چارچوب نظری گالتونگ، برای فهم و کاهش خشونت نمیتوان فقط به رفتارهای آشکار توجه کرد؛ بلکه ساختارها و زمینههای فرهنگیِ مشروعیتبخش به خشونت نیز اهمیت دارند.

هشت ستون صلح مثبت بر اساس IEP
مؤسسه اقتصاد و صلح برای تحلیل صلح مثبت، هشت عامل بههمپیوسته را در قالب هشت ستون صلح معرفی میکند. این چارچوب بر پایه تحلیل گسترده دادهها شکل گرفته و هر هشت عامل را بخشی از یک سیستم مرتبط با ایجاد و حفظ جوامع صلحآمیز میداند.
۱. حکمرانی کارآمد
وجود نهادهایی کارآمد، پاسخگو و قابل اعتماد که بتوانند قوانین و خدمات عمومی را بهدرستی اجرا کنند.
۲. توزیع عادلانه منابع
وجود فرصتهای منصفانهتر برای دسترسی افراد و گروهها به منابع و امکاناتی مانند آموزش، خدمات عمومی و فرصتهای اقتصادی.
۳. جریان آزاد اطلاعات
دسترسی به اطلاعات و امکان گردش آن، که میتواند به تصمیمگیری آگاهانه و افزایش پاسخگویی کمک کند.
۴. سطوح بالای سرمایه انسانی
وجود شرایط مناسب برای آموزش، مهارتآموزی، سلامت و رشد توانمندیهای انسانی.
۵. پذیرش حقوق دیگران
احترام به حقوق، کرامت و آزادیهای دیگران و پذیرش تفاوتهای انسانی و اجتماعی.
۶. روابط خوب با همسایگان
وجود روابط سازنده، همکاری و اعتماد میان افراد، گروهها و جوامع، در سطوح محلی، ملی و بینالمللی.
۷. محیط کسبوکار سالم
وجود شرایطی که از فعالیت اقتصادی، کارآفرینی، سرمایهگذاری و ایجاد فرصتهای شغلی حمایت کند.
۸. سطوح پایین فساد
شفافیت، پاسخگویی و حاکمیت قانون که میتوانند اعتماد عمومی و کارآمدی نهادها را تقویت کنند
این هشت عامل را نباید هشت مؤلفه کاملاً مستقل دانست. در چارچوب IEP، آنها به یکدیگر مرتبطاند و مجموع این شرایط میتواند به شکلگیری جوامعی صلحآمیزتر و تابآورتر کمک کند.

چرا صلح مثبت مهم است؟
صلح مثبت و توسعه پایدار
صلح و توسعه را نمیتوان کاملاً جدا از یکدیگر بررسی کرد. خشونت و ناامنی میتوانند به توسعه اقتصادی و اجتماعی آسیب بزنند و در مقابل، وجود نهادهای مؤثر، دسترسی به عدالت و مشارکت فراگیر از شرایط مهم برای ایجاد جوامع باثباتتر هستند.
این ارتباط در هدف ۱۶ توسعه پایدار سازمان ملل نیز دیده میشود؛ هدفی که بر جوامع صلحآمیز و فراگیر، دسترسی به عدالت و ایجاد نهادهای مؤثر، پاسخگو و فراگیر تأکید دارد
صلح مثبت با شماری از اهداف توسعه پایدار ارتباط مفهومی دارد، از جمله:
هدف ۵: برابری جنسیتی
هدف ۱۰: کاهش نابرابریها
هدف ۱۶: صلح، عدالت و نهادهای کارآمد
در میان این اهداف، هدف ۱۶ ارتباط مستقیمتری با موضوع صلح دارد و بر ایجاد جوامع صلحآمیز و فراگیر، دسترسی به عدالت و ایجاد نهادهای مؤثر، پاسخگو و فراگیر تأکید میکند.
بنابراین، بهتر است رابطه صلح مثبت و توسعه پایدار را رابطهای متقابل و تقویتکننده بدانیم، نه اینکه یکی را شرط مطلق دیگری معرفی کنیم.
صلح مثبت و تابآوری اجتماعی
در چارچوب IEP، صلح مثبت با پیامدهایی مانند تابآوری بیشتر، رفاه بالاتر و رشد اقتصادی مرتبط دانسته شده است. از این منظر، صلح فقط نبود یک درگیری در زمان حال نیست؛ بلکه کیفیت شرایط اجتماعی و نهادی و توان جامعه برای مواجهه با بحرانها نیز اهمیت دارد.
صلح مثبت و امنیت انسانی
امنیت انسان نیز فراتر از نبود جنگ است. دسترسی به عدالت، احترام به حقوق، امنیت اجتماعی و وجود نهادهای قابل اعتماد، بخشی از شرایطی هستند که میتوانند زندگی امنتر و همراه با کرامت را امکانپذیر کنند.
نقش زنان در صلح مثبت
مشارکت زنان در فرایندهای صلح یکی از موضوعات مهم در مطالعات معاصر صلح و امنیت است. شواهد مورد استناد UN Women نشان میدهد که مشارکت معنادار زنان میتواند با دوام بیشتر توافقهای صلح همراه باشد.
بر اساس دادههای منتشرشده این سازمان جهانی، حضور زنان در فرایندهای صلح با افزایش ۲۰ درصدی احتمال دوام توافق برای دستکم دو سال و افزایش ۳۵ درصدی احتمال دوام آن برای دستکم ۱۵ سال همراه بوده است. در اینجا منظور از مشارکت، صرفاً حضور عددی زنان نیست؛ بلکه مشارکت مؤثر آنان در مذاکرات و تصمیمگیری و انعکاس دیدگاهها و تجربههایشان در فرایند صلح است.
تجربه فرایند صلح کلمبیا نیز نمونهای قابل مطالعه در این زمینه است. در این فرایند، زنان در نقشهای رسمی و غیررسمی مشارکت داشتند و سازوکارهایی مانند کمیسیون جنسیت برای وارد کردن ملاحظات جنسیتی به مذاکرات ایجاد شد.
صلح مثبت در زندگی روزمره چه معنایی دارد؟
صلح مثبت فقط موضوعی مربوط به دولتها، سازمانهای بینالمللی یا جوامعی نیست که از جنگ خارج شدهاند. این مفهوم را میتوان در سطح روابط روزمره نیز به کار برد.
گفتوگو بهجای تحقیر، شنیدن دیدگاههای متفاوت، احترام به کرامت دیگران، پذیرش تفاوتها، همکاری و مشارکت در فعالیتهای اجتماعی، نمونههایی از رفتارهایی هستند که میتوانند به فرهنگ صلح کمک کنند.
در این سطح، صلح مثبت یعنی فقط از خشونت دوری نکنیم؛ بلکه در حد توان خود، شرایطی برای احترام، گفتوگو، همکاری و همدلی ایجاد کنیم.
اگر میخواهید این موضوع را از زاویهای کاربردیتر دنبال کنید، میتوانید مقاله «۱۰ روش مؤثر برای ترویج فرهنگ صلح در زندگی روزمره» را نیز در وبلاگ سرو بخوانید.
کاربردهای عملی صلح مثبت در جامعه
۱. آموزش صلح در مدارس
آموزش مهارتهایی مانند گفتوگو، همدلی، حل اختلاف و احترام به تفاوتها میتواند زمینه روابط سالمتر و مشارکت اجتماعی را فراهم کند.
۲. تقویت جامعه مدنی
انجمنها، سازمانهای مردمنهاد و گروههای محلی میتوانند فرصت مشارکت، همکاری و حل مسائل اجتماعی را افزایش دهند.
۳. عدالت انتقالی پس از درگیری
در جوامعی که از جنگ یا خشونت گسترده عبور کردهاند، فرایندهایی مانند حقیقتیابی، عدالت، آشتی و جبران خسارت میتوانند در رسیدگی به پیامدهای منازعه و بازسازی اعتماد اجتماعی نقش داشته باشند.
۴. پیشگیری از خشونت خانگی و اجتماعی
پیشگیری از خشونت، حمایت از قربانیان و ایجاد دسترسی برابر به حمایت و عدالت، بخشی از تلاش برای ساختن محیطی امنتر و عادلانهتر است.
۵. شفافیت و مبارزه با فساد
شفافیت، پاسخگویی و حاکمیت قانون از عواملی هستند که میتوانند اعتماد عمومی و کارآمدی نهادها را تقویت کنند و در چارچوب صلح مثبت نیز اهمیت دارند.
نمونههای موردی صلح مثبت
هیچ کشوری را نمیتوان نمونه کامل و بینقص «صلح مثبت» دانست. نمونههای زیر برای نشان دادن برخی مؤلفهها و تجربههای مرتبط با صلح مثبت انتخاب شدهاند.
کاستاریکا؛ مطالعه یک مسیر متفاوت در سیاست و توسعه
کاستاریکا یکی از نمونههای شناختهشده در بحث صلح و توسعه است. این کشور پس از جنگ داخلی سال ۱۹۴۸، در اول دسامبر همان سال ارتش دائمی خود را لغو کرد؛ تصمیمی که در قانون اساسی سال ۱۹۴۹ نیز تثبیت شد.
اهمیت این تصمیم فقط در حذف یک نهاد نظامی خلاصه نمیشود. لغو ارتش بخشی از مسیری بود که در آن منابع و ظرفیتهای عمومی بیش از گذشته به سمت آموزش، توسعه اجتماعی و نهادهای مدنی هدایت شدند. وزارت آموزش عمومی کاستاریکا نیز تأکید میکند که پس از لغو ارتش، منابع بیشتری برای سوادآموزی، گسترش پوشش آموزشی و بهبود کیفیت آموزش اختصاص یافت.
البته نمیتوان گفت که صرفاً لغو ارتش، یک کشور را به جامعهای برخوردار از صلح مثبت تبدیل میکند. اهمیت تجربه کاستاریکا در پیوند میان انتخابهای نهادی، سرمایهگذاری اجتماعی و تقویت جامعه مدنی است. در این نگاه، امنیت تنها از طریق افزایش توان نظامی تأمین نمیشود؛ بلکه آموزش، رفاه اجتماعی، مشارکت مدنی و نهادهای باثبات نیز میتوانند بخشی از زیرساختهای امنیت و صلح باشند.
از این منظر، تجربه کاستاریکا نمونهای قابل توجه برای فهم یکی از ایدههای اساسی صلح مثبت است: صلح پایدار فقط با متوقف کردن خشونت ساخته نمیشود؛ بلکه به ایجاد شرایطی نیاز دارد که زندگی اجتماعی مسالمتآمیز را تقویت کنند.
کلمبیا؛ مشارکت زنان در فرایند صلح
تجربه کلمبیا نمونهای مهم از تلاش برای حرکت از پایان درگیری مسلحانه به سوی صلح پایدار است. دولت کلمبیا و نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا (FARC-EP) پس از بیش از پنج دهه درگیری، در سال ۲۰۱۶ توافق نهایی صلح را امضا کردند. این توافق تنها به پایان درگیری نظامی و خلع سلاح محدود نشد و موضوعاتی مانند اصلاحات روستایی، مشارکت سیاسی، حقوق قربانیان، عدالت انتقالی و تضمین عدم تکرار خشونت را نیز دربر گرفت.
یکی از ویژگیهای برجسته این فرایند، مشارکت زنان و وارد شدن مسائل جنسیتی به متن و روند مذاکرات بود. زنان کلمبیایی سالها در سازمانهای مدنی و گروههای قربانیان برای پایان خشونت و به رسمیت شناختن تجربههای زنان تلاش کرده بودند. در مذاکرات صلح هاوانا نیز «کمیسیون فرعی جنسیت» تشکیل شد تا دیدگاههای زنان و ملاحظات جنسیتی در بخشهای مختلف توافق صلح مورد توجه قرار گیرد. نمایندگان زنان و قربانیان درباره موضوعاتی مانند خشونت جنسی، آوارگی، دسترسی به زمین و حقوق قربانیان در این فرایند مشارکت کردند.
این مشارکت فقط به حضور زنان در مذاکرات محدود نماند. برابری جنسیتی و حقوق زنان در بخشهای مختلف توافق صلح وارد شد و حقوق زنان قربانی برای دسترسی به حقیقت، عدالت و جبران خسارت نیز مورد توجه قرار گرفت. این موضوع اهمیت ویژهای دارد، زیرا تجربه زنان از جنگ همیشه با تجربه کلی جامعه یکسان نیست و نادیده گرفتن آن میتواند بخشی از واقعیت خشونت و پیامدهای آن را پنهان کند.
از منظر صلح مثبت، تجربه کلمبیا نشان میدهد که پایان جنگ بهتنهایی کافی نیست. صلح پایدار به مشارکت گروههای مختلف جامعه، رسیدگی به بیعدالتیها، بهرسمیت شناختن حقوق قربانیان و ایجاد فرصت برای مشارکت برابر در ساختن آینده نیاز دارد. در عین حال، اجرای توافق صلح همچنان با چالشهایی روبهروست؛ بنابراین کلمبیا را بهتر است یک تجربه مهم و در حال اجرا در مسیر صلحسازی بدانیم، نه نمونهای کامل و بدون مسئله از صلح مثبت.
نتیجهگیری
صلح مثبت مفهومی فراتر از نبود جنگ و خشونت مستقیم است. این مفهوم به شرایط، نهادها و روابطی توجه دارد که میتوانند به انسانها و جوامع امکان دهند با امنیت، عدالت، کرامت و فرصت مشارکت زندگی کنند.
از دیدگاه گالتونگ، برای فهم صلح باید علاوه بر خشونت مستقیم، به خشونت ساختاری و زمینههای فرهنگیِ مشروعیتبخش به خشونت نیز توجه کرد. در چارچوب IEP نیز عواملی مانند حکمرانی کارآمد، توزیع عادلانه منابع، جریان آزاد اطلاعات، سرمایه انسانی، پذیرش حقوق دیگران و کاهش فساد، بخشی از شرایط پشتیبان جوامع صلحآمیز محسوب میشوند.
از این منظر، صلح مثبت فقط یک مفهوم نظری نیست. این مفهوم میتواند در سیاستگذاری، آموزش، فرایندهای صلحسازی، روابط اجتماعی و حتی رفتارهای روزمره معنا پیدا کند.
صلح زمانی عمیقتر و پایدارتر میشود که فقط از خشونت دور نباشیم، بلکه در ساختن شرایطی که عدالت، گفتوگو، اعتماد و کرامت انسانی را تقویت میکنند نیز سهم داشته باشیم.